به نام خالق زشتی و زیبايی
جسدي با چشماني نيمه باز نگاهش را به امامزاده محمد انداخته است.
مادري دستش را بر جسد مي كشد و آرام آرام اشك مي ريزد.
برادري دارد قبر مي كند اگر چه چشمش را از روي صورت جسد بر نمي دارد.
صداي گريه و هق هق دارد بلند ميشود.
" عزيز دلم من الان بايد حجله عروسيت را اماده كنم "
" خدايا ،اين چه دردي است؟"
انقلاب مي كنيم ، آزادي- عدالت – برابري – پيشرفت – اينده درخشان – قانون – طاغوت را ازبين مي بريم – بندگي و بردگي تمام خواهد شد.- عشق – آزادگي - .....
" خدايا پاداش مجاهد در راه تو اين است ؟"
-ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء ......
مردم لحظه به لحظه تعدادشان زياد تر مي شود.
پچ پچ شان بالا مي رود. صداي شان به گوش مي رسد.
-اين جنازه را اين جا دفن نكنيد.
-باران نمي بارد.
-اين كافر است .
- كمونيست است.
-دشمن انقلاب است
-خوب شد اين سگ بي ايمان رو كشتند.
-مردم به انها كمك نكنيد.
-با سنگ از آنها پزيرايي كنيد.
بريد از بردخون كهنه گورتون را گم كنيد.
نگاه جسد هنوز بطرف امامزاده محمد است . وصيت كرده است كه اينجا دفن شود . زادگاهش است.
براي اين مرزوبوم بسيار تلاش كرده بود. ساعت ها در اين مكان به عبادت پرداخته بود. براي انقلاب حاضر بود جان فدا كند. در راستي و ايمان الگو بود...........
ساعتي گذشت ،انساني با غيرت نگذشت.
دوباره برادر خسته و زجر كشيده به كمك مادر پير داغ ديده جسد عزيز خود را بر مي دارند .
الهي كور شود چشم آن نان به نرخ روز خوران كه اكنون از آنزمان مي گويند :
" عجب آدمي بود. با من دوست بود . نمازش سر وقت . به يتيمان كمك مي كرد. هزينه لباسش به تهيدستان...... "
و به طرف كوههاي جاشك مي روند . جايي كه به زور مي توان رفت. كوره راهي است پر پيچ و خم . سنگ هايي تيز تر از نيش زبان احمق هاي مقدس مآب .........
- برادري كه ديگر رمقي براي باقي نمانده ، اما مي داند سربلند از امتحان الهي خواهد بود ، دارد با دست هايش گور مي كند. مادر پير هم دارد اخرين نگاهش رابه چشم عزيزش مي دوزد و دست را بر گلوي تير خورده دلبندش مي كشد.
" ياحســــــــين "
اسمان نظاره گر است . خاك روي جسد ريخته مي شود و اشك بر گونه ها .
خداحافظ ، خداحافظ .
راهتان را ادامه خواهيم داد .
هرگزاز دل نروي اگر چه از ديده برفتي .
حسين فخرايی
تقديم به دو عمو
آن كه در راه آزادي و ايمان جان فدا كرد (عبدالعلي )
آنكه بسي رنج كشيد.(غلامحسين)